سيد محمد باقر برقعى
46
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
اينك نمونههايى از شعر او : چه مىشد ؟ چه مىشد در فضاى سينهء ما * شميمى از گل مهر و وفا بود فروزان اختر مهر و محبّت * چراغ روشن دنياى ما بود حريم سينه با نيروى ايمان * ز زنگار پليدىها رها بود دل و ديده ز انوار الهى * جدا از سايهء رنگ و ريا بود نبودى در جهان بيگانگىها * نگاه ما نگاه آشنا بود اگر بودى چنين مهر و صفايى * بقاى راحت فرداى ما بود اگر « خاك ره » دلدار گشتيم * نشان از همّت والاى ما بود بيا با شور عشق و نور ايمان * ز ظلمت وارهيم از لطف يزدان نمىدانم نمىدانم چه باشد سرنوشتم * چه حاصل مىدهد بذرى كه كشتم كفاف آيا كند نقدينهء من * به شادى سر شود آدينهء من رود از جسم و جانم سوز حسرت * نشيند جاى غم شور مسرّت لبم خندان شود از عشق و مستى * بگيرم جام مى از دست هستى نمىدانم ، نمىدانم ، خدايا ! * رسم بر قلّههاى آرزوها شود « خاك رهت » شاداب و خرّم * رود از جسم و جانش سوز ماتم درخشان كن خدايا شام اندوه * چو چشم خور به روى قلّهء كوه مادر خوب و مهربانم مادر ! تو را بر ديدهء جانم نشانم * عشق تو را آواى ايمانم بدانم كردى فنا از بهر من نقدينهء عمر * تا من كتاب زندگانى را بخوانم